حجاب

 

بعد از حمله ی اعراب مسلمان به ایران،

یک عرب از یک مرد پارسی پرسید:

چرا زنان شماحجاب ندارند؟

مرد پارسی گفت:

حجاب زنان ما پلک چشمانِ...مردان ماست ...!

الجزایر سازمان ملل را دعوت کرد

 

چه جالب ! خبرکوتاهی در روزنامه  پنجشنبه ۲۷بهمن ۹۰ به چشمم خورد که بنظرم آمد بد نیست ماهم از این تجربه الجزایر بهره مند شویم وآن اینکه:

ایرنا:"مراد مدلسی" وزیر امورخارجه الجزایر اعلام کردکه این کشور از نهادهای بین المللی ازجمله سازمان ملل دعوت به عمل آورده است تاهرچه زودتر ناظران خود را برای نظارت بر انتخابات آینده مجلس معرفی کنند. وزیر امور خارجه الجزایر تاکید کرد که درخواست اعزام ناظرانی از سوی نهادهای بین المللی  از جمله سازمان ملل به صورت رسمی از مجراهای سیاسی انجام شده است.

مدلسی افزود: سازمان همکاری های اسلامی نیز در روند انتخابات آینده مجلس الجزایر نظارت فعالی خواهد داشت.

        ( هفت پیکر حکیم نظامی  گنجوی و تفسیر مایکل بری ،   ترجمه جلال علوی نیا)                  

 

  کتابی که مجددا مرا بر سر شوق  آورد وبه قول سهراب ، چشمهایم را شست وبیادم آورد که می توان جور   دیگری  به زندگی  نگریست!

پس  از یک دوره کسالت ، اکنون دل مشغولی  من  آموختن سه چیز است :  شناخت ادبیات و تاریخ و دیگر هنر موسیقی  ..انگیزه ای برای  بررسی قضایای حقوقی  فعلا در خود نمی بینم. شاید هم دوست ندارم اوقات فراغتم را  با بحث های کشدارحقوقی  بدون ره بردن  به دورنمائی  شوق انگیز  تلف کنم.از دنیای پر آشوب ودروغ  حال  می خواهم  دور شوم و با انگیزه  خود شناسی  وانسان شناسی به  افزودن  آگاهی ام  بپردازم.

حکیم نظامی گنجوی ، همانطور که از نامش پیداست ،اهل گنجه آذر بایجان بود. با وجودیکه او دراواخر دوره  ترکان سلجوقی  می زیست ، ولی اشعارش را به زبان پارسی  سرود .چرا که در زمان او سرودن به زبان  رسمی  وادبی  پارسی بود که مایه مباهات ایرانیان هم عصرش  می بود.  حکیم نظامی پنج گنجش را به مثابه آینه ای برای شاهان ودرس اخلاق ومعنویت متعالی  برای پرورش  روح انسان  سروده است.

 

مایکل بری  که خود شرق شناس وایران شناسی  بنام وچندین جایزه ادبی را از آن خویش نموده است وهم اکنون در دانشگاه  پرینستون تدریس می نماید، در این کتاب حال وهوا وزمانه ای که حکیم نظامی در آن می زیست را  به خوبی تشریح  می کند .او وقایع هم عصر  حکیم نظامی را از هند گرفته تا سوریه وعربستان وازچین تااروپای فعلی را  برمی شمارد وشباهت های آئینی بین سربازان سلجوقی با شوالیه های نرماندی را برایمان بازگو می کند.از نحوه تلاقی فرهنگ شرق وغرب در این دوران وبروز ادیبان  وفیلسوفان بزرگی هم چون مولوی  می گوید. اوحکیم نظامی را  تکمیل کننده شاهنامه فردوسی وهم سنگ دانته شاعر ملی اروپا میداند.از نقاشی ها ومینیاتورهائی  که از آثار حکیم نظامی ترسیم شده اند وهم اکنون در گوشه وکنار موزه های جهان پراکنده اند ، می گوید که هم چون پرده نمایش، گوشه هایی از قصه های هفت پیکر را بر ما نمایان می کنند.مثل تصویر قصر خورنق ، قصری که دارای گنبدی از جنس  سنگی رنگین کمانی است ،به کنایه از هفت آسمان یا هفت سیاره یا هفت روز هفته ویا مینیاتوری که درآن بهرام شاه با یک نیزه دوحیوان <شیر وگورخر> را به شنهای صحرا دوخته است!گویا تقدیرتاریخ  چنین است که نویسندگان وادبا وشعرای پارسی زبان  شرقی، در هزاره های بعد به توسط پژوهشگرانی ازغرب از نو باز شناسی وتعریف شوند وآن ها را دوباره برما ایرانیانی که از گذشته  تاریخی خویش منفک گشته ایم ، هم چون آینه ای  باز تابانند.

ادامه نوشته